مقدمه
حکمرانی مدرن یکی از مفاهیم کلیدی در دنیای امروز است که بر پایه اصول خاص خود، به مقولهی اداره امور جامعه و دولتها پرداخته و از دستاوردهای برجسته جهان مدرن به شمار میآید. برای درک بهتر حکمرانی مدرن، ابتدا باید پایههای آن را بشناسیم و به بررسی تفاوتهای آن با حکمرانیهای سنتی بپردازیم. در این زمینه، مفاهیمی همچون «مدرنیته»، «سنت»، «اومانیسم»، «سوبژکتیویسم» و «سکولاریسم» نقش مهمی در شکلگیری این نوع حکمرانی دارند. در این یادداشت، سعی داریم تا این مفاهیم را تحلیل کنیم و به بررسی پارادایمهای حکمرانی و اصول آنها بپردازیم.
مدرنیته و تفاوت آن با سنت
مدرنیته از اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی شکل گرفته و تا به امروز ادامه دارد. این مفهوم، برخلاف سنتهای گذشته، بر اساس مفاهیمی چون خودمختاری انسان، عقلانیت خودبنیاد و نفی اتکای مطلق به مراجع دینی و مذهبی پایهریزی شده است. یکی از سوالات اساسی که در این باره مطرح میشود، این است که «گوهر مدرنیته چیست؟» برای پاسخ به این سوال، باید به بررسی نظریات متفکران بزرگ مانند دکارت و کانت پرداخت. این دو فیلسوف، به ویژه کانت، مدرنیته را بر اساس سوبژکتیویسم یا همان خودآگاهی انسانی تعریف کردهاند. این رویکرد، به انسان این امکان را میدهد که بهطور مستقل از هرگونه مرجع بیرونی به شناخت و فهم حقیقت بپردازد.
اومانیسم و تأثیر آن در حکمرانی مدرن
اومانیسم یا انسانگرایی، به معنای اصالت انسان و تواناییهای عقلانی او در حل مسائل است. این مفهوم به شدت با الهیات مسیحی و ایمانگرایی در دوران قرون وسطی در تضاد است. در حقیقت، اومانیسم به انسان اجازه میدهد تا خود را از وابستگی به مراجع دینی رها کرده و بر اساس عقل و تجربه خود به زندگی بپردازد. از این رو، اومانیسم تأثیر زیادی بر شکلگیری تفکرات و نحوه حکمرانی در دوران مدرن داشته است. در این دوره، انسان بهعنوان یک فاعل مستقل و آگاه در نظر گرفته میشود که میتواند تصمیمات خود را بدون وابستگی به مراجع دینی اتخاذ کند.
سوبژکتیویسم و نقش آن در حکمرانی
سوبژکتیویسم، که به معنای اصالت فاعل شناسا یا سوژه است، در حکمرانی مدرن جایگاه ویژهای دارد. این مفهوم بهطور خاص از دکارت به بعد بهطور جدیتر مطرح شد. در این رویکرد، انسان بهعنوان فاعل شناسا در نظر گرفته میشود که تنها از طریق عقل خود میتواند به شناخت حقیقت بپردازد. در نتیجه، حکمرانی مدرن، که بر اساس عقلانیت خودبنیاد استوار است، به انسان این امکان را میدهد که در فرآیندهای اجتماعی و سیاسی دخالت کند و تصمیمات خود را بر اساس عقل و تجربه شخصی اتخاذ نماید.
سکولاریسم: جدایی دین از سیاست
سکولاریسم یکی دیگر از ارکان اصلی حکمرانی مدرن است که بر اساس آن، دین از سیاست و امور دنیوی جدا میشود. این مفهوم بهویژه در دوران مدرن بهطور گستردهای مطرح شده و جایگزین رویکردهای دینی سنتی شده است. سکولاریسم به این معناست که امور دنیوی و اجتماعی نباید تحت تأثیر اصول دینی قرار بگیرند. در حکمرانی مدرن، این جدایی بهویژه در سیاست و اقتصاد مشهود است، بهطوری که دین از سیاستهای اجرایی و تصمیمگیریهای حکومتی کنار گذاشته میشود. این ایده، در دنیای مدرن بهطور گستردهای پذیرفته شده و تأثیرات زیادی بر روند حکمرانی و روابط میان دولت و دین گذاشته است.
پسامبناگرایی در حکمرانی مدرن
یکی از ویژگیهای مهم حکمرانی مدرن، پسامبناگرایی است. این رویکرد معرفتشناختی در مقابل اثباتگرایی قرار دارد و به نوعی رویکردی است که بر عدم امکان دستیابی به تجربه ناب تأکید دارد. در این رویکرد، واقعیتها باید بهطور کلی و از منظر معانی و مفاهیم بررسی شوند، نه بهطور اتمی و جزئی. این دیدگاه، بهویژه در تحلیلهای اجتماعی و سیاسی بهکار میرود و تأکید دارد که افراد در موقعیتهای مختلف اجتماعی، بر اساس معانی و گفتمانهای متفاوت عمل میکنند. بنابراین، در حکمرانی مدرن باید بهطور دائم به این تفاوتها توجه شده و روشهایی طراحی شود که بتواند بهطور مؤثر با این تفاوتها در جوامع مختلف تعامل کند.
نتیجهگیری
حکمرانی مدرن در برگیرنده اصولی است که بر پایه مفاهیمی چون اومانیسم، سوبژکتیویسم، سکولاریسم و پسامبناگرایی شکل گرفته است. این اصول باعث شدهاند تا انسان بهعنوان فاعل مستقل و آگاه در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی قرار گیرد و بر اساس عقل خود به تصمیمگیری بپردازد. در مقابل، سنتهای دینی و فرهنگی گذشته که بر اساس ایمانگرایی و وابستگی به مراجع دینی بودند، در حکمرانی مدرن جایگاهی ندارند. به این ترتیب، حکمرانی مدرن با تأکید بر اصول عقلانیت خودبنیاد و جدایی دین از سیاست، به دنبال ایجاد ساختارهایی است که در آن انسانها بر اساس تجربه و عقل خود به حل مشکلات اجتماعی و سیاسی پرداخته و تصمیمات خود را بر مبنای آن اتخاذ کنند.
فقه حکمرانی سایت فقه حکمرانی به بررسی علمی و نوآورانه یکی از شاخههای نوپای فقه اسلامی میپردازد. فقه حکمرانی علم جدیدی است که در حال شکلگیری و تولد است و به زودی میتواند مبنای جدیدی برای تحلیل مسائل حکومتی و مدیریتی از منظر دینی ارائه دهد. این علم، بر اساس اصول دینی و فقهی، به دنبال راهکارهایی است که میتواند در عرصه حکمرانی و سیاستگذاری حرفهای تازهای برای بهبود و توسعه جوامع اسلامی داشته باشد.