چهارشنبه , ۱۷ دی ۱۴۰۴

حکمرانی غیرمتمرکز و چالش‌های تئوری‌های حکمرانی بر اساس تئوری حکمرانی بیور

در بررسی‌های اخیر از تئوری حکمرانی، مفاهیم نوین و متفاوتی نسبت به آنچه که در نظریه‌های حکمرانی کلاسیک وجود داشته، مطرح می‌شود. یکی از مهم‌ترین این مفاهیم، «حکمرانی غیرمتمرکز» است که برخلاف مدل‌های سنتی حکمرانی که به دولت و نهادهای رسمی به‌عنوان مرکز قدرت نگاه می‌کنند، بر توزیع و پخش منابع قدرت و مسئولیت‌ها در میان شبکه‌های مختلف تأکید دارد. این ایده نه تنها ساختارهای حکومتی را از حالت تک‌بعدی خارج می‌کند، بلکه درک بهتری از پیچیدگی‌های فرآیند حکمرانی و ارتباطات پیچیده میان کنشگران مختلف فراهم می‌آورد.

نقد بر تئوری‌های حکمرانی سنتی

در تئوری‌های حکمرانی سنتی، معمولاً تمرکز زیادی بر ساختارهای دولتی و نهادهای دولتی به‌عنوان منابع اصلی قدرت وجود داشت. در این تئوری‌ها، حکومت و حکمرانی به‌طور کلی از بالا به پایین اعمال می‌شود و اکثر تصمیم‌گیری‌ها توسط نهادهای دولتی و اجرایی انجام می‌گیرد. این مدل، از منظر بسیاری از اندیشمندان، با چالش‌هایی روبه‌رو است، چرا که بیشتر جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی حکمرانی را نادیده می‌گیرد و از پیچیدگی‌های ناشی از تعاملات اجتماعی غافل می‌شود.

به همین دلیل، تئوری حکمرانی غیرمتمرکز، به‌عنوان یک بدیل، تأکید زیادی بر فرایندهای اجتماعی دارد که در آن‌ها قدرت و مسئولیت میان گروه‌های مختلف جامعه تقسیم می‌شود. این رویکرد، حکمرانی را به‌عنوان یک فرآیند اجتماعی می‌بیند که از تعاملات و ارتباطات بین کنشگران مختلف، از جمله دولت، جامعه مدنی، و بخش خصوصی، شکل می‌گیرد.

مفهوم «پست‌پایه‌سازی» و تأثیر آن بر حکمرانی

یکی دیگر از مفاهیم مهمی که در این بخش از کتاب تئوری حکمرانی بیور مطرح می‌شود، مفهوم «پست‌پایه‌سازی» است. این مفهوم به‌طور کلی نقدی است بر مفروضات بنیادی و ثابت در بسیاری از تئوری‌های اجتماعی. در تئوری‌های پست‌پایه‌ساز، دیگر فرض بر این نیست که می‌توان در جست‌وجوی حقیقتی جهانی و بی‌چون‌وچرا بود. این دیدگاه بر این باور است که همه‌چیز تحت تأثیر تاریخ، گفتمان‌ها و فرآیندهای اجتماعی قرار دارد و نمی‌توان مفاهیم را به‌طور ایستا و ثابت در نظر گرفت.

این ایده به‌ویژه در حکمرانی کاربرد دارد، چرا که در این رویکرد حکمرانی به‌عنوان مجموعه‌ای از داستان‌ها و گفتمان‌های تاریخی در نظر گرفته می‌شود که به‌طور مستمر در حال تحول و تغییر هستند. این تغییرات به‌طور عمده تحت تأثیر باورهای فرهنگی و اجتماعی، و همچنین شرایط خاص تاریخی هر جامعه قرار دارند.

شبکه‌ها و مشارکت مدنی در حکمرانی

یکی از جنبه‌های دیگر که در تئوری حکمرانی غیرمتمرکز مورد توجه قرار می‌گیرد، نقش شبکه‌ها و مشارکت مدنی در فرآیند حکمرانی است. در حکمرانی کلاسیک، دولت به‌عنوان نهاد اصلی در فرآیند تصمیم‌گیری و هدایت جامعه شناخته می‌شود. اما در رویکرد جدیدتر، تأکید بر این است که شبکه‌های مختلف، از جمله سازمان‌های غیرانتفاعی، گروه‌های مردمی، و حتی بخش‌های خصوصی، نقشی اساسی در حکمرانی ایفا می‌کنند.

این شبکه‌ها به‌طور مستقیم و غیرمستقیم تأثیر زیادی بر سیاست‌گذاری‌ها و تصمیمات عمومی دارند و دولت دیگر به‌عنوان تنها عامل اثرگذار در حکمرانی در نظر گرفته نمی‌شود. شبکه‌ها، با همکاری‌های متقابل و به اشتراک‌گذاری منابع، قادرند تا فرآیندهای حکمرانی را پیچیده‌تر و انعطاف‌پذیرتر کنند. از این منظر، مشارکت مدنی و درگیر شدن شهروندان در فرآیندهای تصمیم‌گیری حکومتی از اهمیت زیادی برخوردار می‌شود.

حکمرانی پس از نئولیبرالیسم

با گسترش نئولیبرالیسم و تأکید بر کاهش نقش دولت در اقتصاد، مدل‌های جدیدی از حکمرانی به‌وجود آمده‌اند. نئولیبرالیسم، که بر کاهش مداخله دولت در امور اقتصادی تأکید دارد، فرآیندهای حکمرانی را تحت تأثیر قرار داده است. یکی از نتایج این تغییرات، گسترش شبکه‌های مختلف و افزایش مشارکت نهادهای خصوصی و عمومی در ارائه خدمات عمومی است.

این تغییرات، که در ظاهر به کاهش قدرت دولت منتهی می‌شود، در واقع باعث تقویت شبکه‌ها و نهادهای غیررسمی در فرآیند حکمرانی شده است. به‌ویژه، این فرآیندها نیازمند انعطاف‌پذیری بیشتر و توانایی برای مدیریت تنوع شبکه‌های مختلف و درک چالش‌های اجتماعی است که از آن‌ها ناشی می‌شود.

نتیجه‌گیری

در نهایت، آنچه که از این بخش کتاب برمی‌آید این است که حکمرانی یک پدیده پیچیده و در حال تغییر است. هرچند تئوری‌های سنتی حکمرانی بر ساختارهای دولتی و الگوهای از پیش تعیین‌شده تأکید دارند، اما واقعیت این است که حکمرانی امروز تحت تأثیر شبکه‌ها، مشارکت مدنی و فرآیندهای اجتماعی پیچیده قرار دارد. این تئوری‌ها نه‌تنها به چالش کشیدن مفروضات قدیمی را ضروری می‌سازند، بلکه به ما کمک می‌کنند تا حکمرانی را به‌عنوان یک فرآیند اجتماعی، تاریخی و در حال تحول درک کنیم.

این یادداشت تحلیلی نشان می‌دهد که حکمرانی به‌عنوان یک فرآیند اجتماعی، همواره در حال تغییر است و نمی‌توان آن را به‌طور ایستا و ثابت در نظر گرفت. این تغییرات و تحولات به‌ویژه از طریق شبکه‌های اجتماعی و گفتمان‌های فرهنگی شکل می‌گیرند و به همین دلیل، حکمرانی باید از دیدگاه‌های متنوع و پیچیده مورد بررسی قرار گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *