در دنیای معاصر، مفهوم حکمرانی بهطور قابل توجهی تغییر کرده است. این تحولات نه تنها ساختارهای دولتی را تحت تأثیر قرار داده، بلکه بهویژه در فرآیندهای اجتماعی و تصمیمگیریهای حکومتی، تحولات عمیقی ایجاد کرده است. از این رو، لازم است تا ما به تحولات موجود در مفهوم حکمرانی، نقد مدلهای سنتی و چالشهای جدیدی که در برابر سیستمهای حکومتی قدیمی مطرح میشود، بپردازیم.
۱. از دولت متمرکز به حکمرانی شبکهای
در گذشته، اغلب مفاهیم حکمرانی بهطور مستقیم با دولت و نهادهای رسمی آن مرتبط بود. در این رویکرد، قدرت و مسئولیتها عمدتاً در دست نهادهای دولتی و مقامات حکومتی بود و سایر بخشها نقش چندانی در فرآیند حکمرانی نداشتند. اما با گذشت زمان، این مدل از حکمرانی به تدریج تغییر کرده و حکمرانی شبکهای جایگزین آن شد. در این مدل، دیگر تنها یک نهاد مرکزی (دولت) تصمیمگیرنده نیست، بلکه شبکههای مختلف از سازمانها، نهادها، گروههای اجتماعی و حتی افراد عادی در فرآیند تصمیمگیریها مشارکت میکنند. در این نوع حکمرانی، قدرت بهطور مساوی بین بخشهای مختلف تقسیم میشود و تعاملات و همکاریها نقش مهمی ایفا میکنند.
۲. حکمرانی غیرمتمرکز و دموکراسی مشارکتی
حکمرانی غیرمتمرکز نه تنها محدود به ساختارهای دولتی نمیشود، بلکه مشارکت اجتماعی را نیز تقویت میکند. در این مدل، تصمیمات نه تنها از بالا به پایین، بلکه از پایین به بالا نیز اتخاذ میشود. مشارکت مردمی در فرآیندهای حکومتی به یکی از ارکان اساسی تبدیل میشود. به عبارت دیگر، در این مدل حکمرانی، مردم و جامعه مدنی نقش پررنگتری در شکلدهی به سیاستها دارند. این رویکرد بهویژه در جوامع دموکراتیک اهمیت بسیاری دارد، چرا که به افراد این امکان را میدهد که بهطور مستقیم در فرآیندهای تصمیمگیری و حکمرانی دخالت کنند.
۳. نقد نئولیبرالیسم و پیامدهای آن بر حکمرانی
نئولیبرالیسم بهعنوان یک رویکرد اقتصادی و سیاسی که در دهههای اخیر به شدت گسترش یافته است، تأثیرات عمدهای بر نحوه حکمرانی و ساختارهای حکومتی گذاشته است. یکی از مهمترین نتایج نئولیبرالیسم، کاهش نقش دولت و تقویت بخشهای خصوصی و نهادهای غیردولتی در فرآیند حکمرانی است. این تغییرات باعث شده تا حکومتها بیشتر به مدلهای غیرمتمرکز و شبکهای تبدیل شوند.
با اینکه نئولیبرالیسم توانست برخی از مشکلات اقتصادی را حل کند و بهرهوری را افزایش دهد، اما مشکلات جدیدی نیز بهوجود آورد. از جمله این مشکلات میتوان به افزایش نابرابریها، تضعیف نقش دولت در نظارت و تأمین خدمات عمومی و کاهش شفافیت در فرآیندهای حکومتی اشاره کرد. این مشکلات، باعث ایجاد یک خلاء در حکمرانی شده و ضرورت بازنگری در ساختارهای حکومتی و شیوههای مدیریتی را مطرح کرده است.
۴. حکمرانی در عصر جهانیشدن
در دنیای معاصر که به سرعت در حال جهانیشدن است، حکمرانی به یک پدیده جهانی تبدیل شده است. جهانیشدن بهطور عمده بر فرآیندهای حکمرانی در سطح ملی و بینالمللی تأثیر گذاشته است. شبکههای جهانی، ارتباطات فرامرزی و تعاملات اقتصادی و اجتماعی، به چالشهای جدیدی برای حکمرانی در سطح ملی و بینالمللی تبدیل شدهاند. در این شرایط، کشورها نمیتوانند بهطور کامل از سیستمهای حکمرانی مستقل و جدا از یکدیگر عمل کنند. بلکه، باید از همکاریهای بینالمللی و هماهنگیهای جهانی بهره بگیرند.
۵. مشارکت شبکهای و دموکراسی
یکی از مهمترین پیامدهای حکمرانی شبکهای، تحول در مفهوم دموکراسی است. بهجای اینکه دموکراسی فقط بهعنوان یک فرآیند رأیگیری و انتخاب رهبران دیده شود، در حکمرانی شبکهای، مشارکت مردم در تصمیمگیریها از اهمیت بیشتری برخوردار میشود. این مدل حکمرانی به مردم این امکان را میدهد که در تعیین سرنوشت خود نقش بیشتری ایفا کنند و نه تنها در انتخابات، بلکه در فرآیندهای روزمره حکمرانی و سیاستگذاری نیز مشارکت فعال داشته باشند.
۶. نتیجهگیری: حکمرانی پیچیده و چندبعدی
در نهایت، حکمرانی در دنیای معاصر به یک فرآیند پیچیده و چندبعدی تبدیل شده است. بهجای اینکه تصمیمات حکومتی تنها توسط دولتها اتخاذ شوند، فرآیندهای حکمرانی اکنون بهصورت شبکهای و در قالب تعاملات گسترده میان بخشهای مختلف جامعه، نهادهای دولتی و خصوصی، و حتی افراد صورت میگیرد. این تغییرات، ضرورت بازتعریف مفاهیم دموکراسی، مشارکت اجتماعی و حکمرانی را بیش از پیش نشان میدهد.
تحولات حکمرانی در عصر جهانیشدن، چالشهای جدیدی را بهوجود آورده و حکمرانی را به یک پدیده باز، پویاتر و مشارکتی تبدیل کرده است. برای موفقیت در این مدل حکمرانی، نیاز است که نه تنها دولتها بلکه تمامی کنشگران اجتماعی و بخشهای مختلف جامعه در فرآیندهای تصمیمگیری و اجرایی مشارکت کنند. در نهایت، حکمرانی باید بهعنوان یک فرآیند باز و پویا در نظر گرفته شود که همواره در حال تغییر و تطبیق با شرایط جدید است.
فقه حکمرانی سایت فقه حکمرانی به بررسی علمی و نوآورانه یکی از شاخههای نوپای فقه اسلامی میپردازد. فقه حکمرانی علم جدیدی است که در حال شکلگیری و تولد است و به زودی میتواند مبنای جدیدی برای تحلیل مسائل حکومتی و مدیریتی از منظر دینی ارائه دهد. این علم، بر اساس اصول دینی و فقهی، به دنبال راهکارهایی است که میتواند در عرصه حکمرانی و سیاستگذاری حرفهای تازهای برای بهبود و توسعه جوامع اسلامی داشته باشد.