درک انسان از حکمرانی، در دورههای مختلف تاریخ، دچار تغییرات عمیقی شده است. آنچه زمانی در قالب فرمانروایی از بالا معنا میشد، حالا به شبکهای از نیروهای پراکنده، تعاملات فرهنگی و روایتهایی متکثر بدل شده است. در این مسیر، نقد دیدگاههای سنتی و بازتعریف مفاهیمی مانند قدرت، نهاد، مشارکت و عقلانیت، ضروریتر از همیشه بهنظر میرسد.
عبور از روایتهای قطعی
در بسیاری از تحلیلهای متعارف، کنشهای سیاسی و اجتماعی بهگونهای روایت میشوند که گویی بر مبنای قوانینی همیشگی و قطعی قابل پیشبینیاند. گویی انسانها تابع نیروهایی بیرونی هستند که از طریق ساختارها یا قوانین اقتصادی و نهادی، رفتارشان را مهندسی میکنند. اما پرسش بنیادین این است: آیا میتوان از دل عدد، مدل و ساختار، به کنه تجربه زیسته افراد و معانیای که برای خود خلق میکنند، دست یافت؟
در پاسخ به این پرسش، دیدگاهی شکل میگیرد که بهجای جستوجوی یک مرکز ثابت، به سوی لایههای متکثر تجربه انسانی مینگرد. این نگاه معتقد است که رفتارهای اجتماعی، نه محصول قواعدی از پیش تعیینشده، بلکه نتیجه تعاملات انسانی، سنتهای تاریخی و پاسخهای گوناگون به موقعیتهای خاص است.
باوری که هیچگاه ناب نیست
یکی از فرضهای رایج در رویکردهای کلاسیک این است که باورهای افراد را میتوان بهسادگی از موقعیتهای اجتماعیشان استنتاج کرد. مثلاً گمان میشود اگر فردی کارگر باشد، لزوماً دارای تمایلات خاصی است و تصمیماتش بر اساس همانها شکل میگیرد. اما این نگاه، پیچیدگی بافتارهای ذهنی انسان را نادیده میگیرد. هیچ باوری خالص و جداافتاده نیست. هر اعتقاد، در دل تاریخچهای از زبان، سنت، و مواجهه با چالشها شکل میگیرد.
بنابراین، تحلیل کنش انسان، نیازمند درک آن لایههای پیشینی است که ذهنیت فرد را شکل میدهند. بهجای جستوجوی «علت»های ساختاری، باید به «داستان»هایی که انسانها از خود و جهان پیرامونشان تعریف میکنند، گوش سپرد.
سنت بهمثابه زمینه، نه قفس
هر فرد، در دل سنتهایی متولد میشود که شکلدهنده چشماندازهای اولیه او از جهاناند. اما این سنتها، قفسی نیستند که او را زندانی کنند. بلکه زمینهایاند برای رشد، فهم، و حتی شورش. انسان با تکیه بر این پیشینهها، اما نه تسلیمشدن به آنها، معنا میآفریند، عمل میکند، و حتی این سنتها را بازسازی میکند.
نکته کلیدی اینجاست: نه سنتها مطلقاند، و نه انسان در خلق باورهایش کاملاً آزاد. بلکه، نوعی تنش دائمی میان «زمینه» و «کنش» وجود دارد. درک حکمرانی در این بستر، یعنی فهم این تعامل پویا میان باورها، روایتها و اقدامات اجتماعی.
حکمرانی نه از بالا، که در میان
برخلاف مدلهای کلاسیک که دولت و نهادهای رسمی را تنها منبع تصمیمگیری میدانند، اکنون باید حکمرانی را شبکهای از روابط، تعاملات و تضادها دانست. تصمیمسازی نه صرفاً در وزارتخانهها، بلکه در میدانهای گفتوگو، محلهها، رسانهها و میان کنشگران متعدد شکل میگیرد.
این یعنی قدرت، پراکنده است؛ گاهی در دست دولت، گاهی در دستان یک انجمن محلی، گاهی در ذهنهای مردم عادی. سیاستگذاری، بهجای یک فرآیند خطی، اکنون به شبکهای از فرآیندهای درهمتنیده تبدیل شده که مرز میان دولت و جامعه را کمرنگ کردهاند.
روایتهایی که جای قوانین را میگیرند
اگر دیگر نمیتوان با تکیه بر مدلهای ریاضی و فرضیات عقلانیت اقتصادی به فهم حکمرانی رسید، باید چه کرد؟ پاسخ ساده است: باید به سراغ روایتها رفت. نه روایتهایی اسطورهای از «ملتهای کهن» یا «سنتهای اصیل»، بلکه داستانهای پیچیده و چندلایهای که انسانها برای درک موقعیت خود میسازند.
در این نگاه، فهم یک سیاست، نه از جنس تحلیل هزینه–فایده، بلکه بررسی داستانهایی است که مردم، مسئولان، منتقدان و حاشیهنشینان درباره آن میسازند. هر سیاست، نتیجه چالش میان روایتهای مختلف است؛ روایتهایی که گاه همسو و گاه در تعارضاند، و محصول سنتها، تجربیات، و پاسخ به شرایط لحظهایاند.
بدون مرکز، بدون قطعیت، اما با معنا
در این روایت، دیگر خبری از قوانین کلی، ساختارهای قطعی یا نظریههای همهچیزدان نیست. آنچه هست، انسانهاییاند که در بسترهایی تاریخی، از دل سنتهایی خاص، و در مواجهه با چالشهایی منحصربهفرد، معنا میسازند و دست به عمل میزنند. حکمرانی، محصول این تعاملهاست.
این دیدگاه، نه تنها دولت را از جایگاه مرکز قدرت پایین میکشد، بلکه مسئولیت را به همه بازیگران اجتماعی بازمیگرداند. هر نهاد، هر فرد، هر روایت، نقشی در شکلدهی به سیاست دارد. نتیجه، نه آشفتگی، بلکه درکی غنیتر، انسانیتر و پویاتر از حکمرانی است.
فقه حکمرانی سایت فقه حکمرانی به بررسی علمی و نوآورانه یکی از شاخههای نوپای فقه اسلامی میپردازد. فقه حکمرانی علم جدیدی است که در حال شکلگیری و تولد است و به زودی میتواند مبنای جدیدی برای تحلیل مسائل حکومتی و مدیریتی از منظر دینی ارائه دهد. این علم، بر اساس اصول دینی و فقهی، به دنبال راهکارهایی است که میتواند در عرصه حکمرانی و سیاستگذاری حرفهای تازهای برای بهبود و توسعه جوامع اسلامی داشته باشد.