در جهان امروز، حکمرانی (Governance) به یکی از پرچالشترین و در عین حال پرکاربردترین مفاهیم در عرصه سیاست و اداره عمومی تبدیل شده است. اما آیا میتوان از این مفهوم مدرن، قرائتی بومی و اسلامی استخراج کرد؟ و مهمتر از آن، آیا میتوان به فقه حکمرانی رسید؟ این یادداشت تلاشی است برای پاسخ به این پرسشها از منظر فقهی و حقوقی.
1. پیشفرضها و زاویه دید
حکمرانی مفهومی بینرشتهای و حتی فرارشتهای است که میتواند از منظر جامعهشناسی، اقتصاد، روانشناسی، علوم سیاسی، مدیریت، حقوق و فقه مورد بررسی قرار گیرد. در این نوشتار، ما با زاویهای فقهی-حقوقی به موضوع نزدیک میشویم تا مشخص شود که در این میدان، چه ظرفیتهایی برای گفتوگو بین فقه اسلامی و ادبیات حکمرانی وجود دارد.
2. جایگاه واژه حکمرانی در فقه و حقوق
واژه «حکمرانی» نه در فقه اسلامی یک اصطلاح شناختهشده است و نه در حقوق موضوعه. در زبان عربی معاصر گاه از واژه “حوکمه” استفاده میشود، اما این واژه ریشهای در منابع دینی ندارد و نسبتی با ادبیات سنتی فقه ندارد. در حقوق نیز «حکمرانی» بهصورت دقیق بهکار نرفته و اگر هم استفاده شود، اغلب مترادف با اعمال حاکمیت در نظر گرفته میشود. در فارسی هم میتوان آن را با واژگانی چون فرمانروایی، زمامداری، تدبیر امور، یا اداره ترجمه کرد، ولی هیچیک بهخودیخود مفهوم حکمرانی در ادبیات جدید را نمیرسانند.
3. تعاریف معاصر از حکمرانی
برای اینکه بتوان در مورد فقه حکمرانی سخن گفت، باید ابتدا بدانیم که «حکمرانی» در ادبیات امروز به چه معناست. تعریفی که مدرسه حکمرانی شهید بهشتی ارائه داده، حکمرانی را فرایندی میداند شامل: قاعدهگذاری، اجرای قواعد، نظارت و بازخورد، با تکیه بر قدرت مشروع و با هدف دستیابی به اهداف مشترک ذینفعان در چارچوب ارزشها.
سازمان ملل نیز حکمرانی را چنین تعریف میکند: «مجموعهای از اقدامات فردی، نهادی، عمومی و خصوصی برای برنامهریزی و اداره مشترک امور، در قالب اقداماتی هماهنگ میان منافع متضاد، با مشارکت نهادهای مردمی و سرمایه اجتماعی شهروندان.»
4. نقطه مشترک این تعاریف
در هر دو تعریف، سه عنصر اساسی وجود دارد: ۱) مشارکت ۲) نظم حقوقی ۳) پیوند میان حکومت و جامعه مدنی. این نکته اساسی است که حکمرانی با ساختار سنتی قدرت – که در آن همه چیز از بالا به پایین اعمال میشود – متفاوت است. در حکمرانی، وزن بیشتری به نهادهای غیردولتی و جامعه مدنی داده میشود.
5. تعریف پیشنهادی حکمرانی
میتوان گفت حکمرانی شیوهای نرم، کمتنش و مشارکتی برای اعمال قدرت سیاسی است. در تعریفی مختصر: حکمرانی یعنی اعمال قدرت سیاسی از طریق برنامهریزی و اداره مشترک امور توسط دولت و جامعه مدنی.
در این تعریف تفاوت میان «قدرت سیاسی» و «حاکمیت» مهم است. حاکمیت، قدرت برتر فرماندهی عالی در یک کشور است که فقط در دست بالاترین مرجع اقتدار قرار دارد. اما قدرت سیاسی میتواند از سوی نهادهای مدنی مانند احزاب و اصناف نیز اعمال شود.
6. نسبت این تعریف با منابع فقهی
با توجه به اینکه واژه حکمرانی نه حقیقت شرعیه دارد و نه حقیقت متشرعه، در منابع دینی مستقیماً نمیتوان سراغ آن را گرفت. همانطور که فقها در مواجهه با واژگانی مثل «حزب» یا «مجلس قانونگذاری» به دنبال معنا و عناصر مفهومی آنها میگردند، در مورد حکمرانی نیز باید چنین روشی را به کار بست. یعنی به جای تمرکز بر واژه، باید عناصر سازنده آن را بررسی و با منابع دینی تطبیق داد.
7. نمونه تاریخی: روش علامه نائینی
علامه نائینی در دوره مشروطه، به جای رد مفاهیمی چون «قانون» یا «تفکیک قوا» بهدلیل نبودنشان در قرآن و سنت، به تحلیل مفهومی آنها پرداخت و نشان داد چگونه میتوان با تکیه بر عقل و عدالت، این مفاهیم را در فقه وارد کرد. او حتی توزیع قدرت را جایگزینی برای عصمت در عصر غیبت دانست. چنین نگاهی میتواند الگو باشد برای ورود مفاهیم نو به فقه.
8. مفاهیم نزدیک به حکمرانی در فقه
در منابع دینی مفاهیمی وجود دارد که با حکمرانی به معنای معاصر، همپوشانی دارند:
• شورا: قرآن میگوید «و أمرهم شورا بینهم»؛ اداره امور با مشورت جمعی، نه با تصمیمگیری فردی. این مفهوم بسیار نزدیک به مشارکت در حکمرانی است.
• ولایت متقابل مؤمنان: آیه «المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض» ناظر به یک ساختار اجتماعی است که در آن مومنان در اداره امور یکدیگر نقش دارند.
• هدف کلان دینی: آیه «أن أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه» نشان میدهد که هدف جامعه دینی، اقامه تمام دین است؛ و حکمرانی دینی نیز باید در این جهت باشد.
پیشنهاد مفهومی
از نگاه فقهی، گرچه واژه حکمرانی وارد ادبیات دینی نشده، اما میتوان با تحلیل مفهومی آن، به الگویی رسید که با آموزههای اسلامی هماهنگ باشد. مشارکت مردمی، عدالت، پاسخگویی، شورا و ولایت متقابل مؤمنان، همه میتوانند پایههای «حکمرانی دینی» را تشکیل دهند.
بر این اساس، بهتر است به جای اصطلاحاتی چون «حکمرانی خوب» یا «حکمرانی سالم»، از اصطلاح «حکمرانی متعالی» یا «حکمرانی دینی» استفاده کنیم تا هم استقلال مفهومی و فکری خود را حفظ کنیم و هم از مفاهیم اصیل اسلامی در طراحی نظام اداره جامعه بهره بگیریم.
فقه حکمرانی سایت فقه حکمرانی به بررسی علمی و نوآورانه یکی از شاخههای نوپای فقه اسلامی میپردازد. فقه حکمرانی علم جدیدی است که در حال شکلگیری و تولد است و به زودی میتواند مبنای جدیدی برای تحلیل مسائل حکومتی و مدیریتی از منظر دینی ارائه دهد. این علم، بر اساس اصول دینی و فقهی، به دنبال راهکارهایی است که میتواند در عرصه حکمرانی و سیاستگذاری حرفهای تازهای برای بهبود و توسعه جوامع اسلامی داشته باشد.